افلاطون: آکادمی، حکومت، مالکیت، ازدواج، عدالت، جنگ
افلاطون
(427 – 347 قبل از میلاد)
آکادمی، حکومت، مالکیت، ازدواج، عدالت، جنگ
افلاطون از والدین اشراف بدنیا آمد. او هم بزرگترین شاگرد سقراط و هم دوست استاد (سقراط) بوده است.
اگر چه که مکتب ایسوکرات که بخصوص فنون بدیع و نطق و خطابه در آن تعلیم میشد چند سال قبل از آکادمی افلاطون تاسیس شده بود ولی آکادمی اقلاطون اولین مکتب فلسفی بشمار میرود. در حقیقت، افلاطون اولین دانشگاه دنیا بنام "آکادمی" را تاسیس کرد و تا هنگام مرگ به تعلیم ریاضیات و فلسفه اشتغال داشت.
تالیفات وی شامل کتاب سی و پنج مناظره، کتاب سیزده پیغام، و چندین مقاله و رساله دیگر است. در جزء سی و پنج مناظره آنچه بیشتر مربوط به سیاست میباشد چهار کتاب آن است به شرح زیر که در واقع فلسفه سیاسی وی را از این چهار کتاب میتوان اقتباس و جمع آوری نمود.
اول، کتاب سوفسطائی سیاست است که موضوع بحث آن این است که آیا دموکراسی بهتر است یا اتوکراسی (استبداد)؟
دوم، کتاب معروف وی بنام جمهوری است که هدف این کتاب آن است که عدالت حقیقی را در یک دولت ایده ال یا مدینه فاضله جستجو و مجسم مینماید که در آن یک جمهوری خیالی را در نظر گرفته و شرح میدهد و میخواهد بگوید که جمهوری آتن باید بدین صورت باشد.
سوم، کتاب کریتیاس است که درباره قوانین بحث میکند، و چهارم کتاب زمامدار میباشد.
در تاریخ فلسفه سیاسی، کتاب جمهوری افلاطون نخستین مدینه فاضله خیالی را ترسیم نموده است. بطور خلاصه کتاب جمهوری افلاطون موارد ذیل را مورد گفتگو قرار میدهد.
یک، فیلسوفان حکومت میکنند. دو، اموال شخصی و خانواده لغو میشود. سه، ازدواج و زناشویی موقوف و منسوخ میگردد و جفت گیری بر اساس فن اوژنیک (اصلاح نژاد انسان بوسیله جفت گیری مصنوعی و دستوری و انتخابی نژادهای خوب و سالم، و نه بر اساس ازدواج عشقی یا تصادفی یا تمایل آزاد) انجام میگیرد. چهار، فرهنگ عمومی که در دسترس عموم میباشد، هر فرد را به قدر لیاقتش تربیت کرده و وارد حیات اجتماع میکند و محل او را در اجتماع تعیین مینماید.
افلاطون معتقد است که تعداد 5040 خانواده برای تشکیل یک کشور کافی است و قدرت دولت منوط است به میزان اطاعت اتباع کشور از دستور دولت. وی میگوید عدالت دولت عبارت است از حفظ قدرت دولت. عدالت مربوط است به نظم اجتماعی که محدود به زمان و مکان و اتباع همان کشور معین بوده و نیز قابل تغییر است. میگوید عدالت عبارت است از سپردن به هر مرد آنچه را که وظیفه اوست.
وی معتقد است که هر انسان متعلق به جامعه کوچکی است موسوم به دولت یا کشور که در آن زندگی میکند، و نه متعلق به جامعه بالاتر از آن، و نه به جامعه جهانی، و لذا محکوم به اطاعت از قوانین دولت است. در مورد جنگ میگوید، جنگ سبب وجود حکومت است و حکومت اساس دولت است. بدون جنگ قریحه عالی انسان رشد نمیکند. اگرچه که جنگ خوب نیست ولی ممکن است لازم باشد. جنگ ناشی از مطامع و حاجات است. میگوید، کشورهای جهان بایستی از یکدیگر جدا باشند و تماسی با همدیگر نداشته باشند، در این صورت تصادمی هم نخواهند داشت.
افلاطون میگوید نادانی و عدم صلاحیت سیاسیون موجب لعنت و بدبختی دموکراسی گردید. صنعتگران لااقل آگاه به فن خود میباشند ولی سیاسیون هیچ بلد نیستند مگر فن پست و فرومایه تهیه وسائل شهوت رانی یک حیوان عظیم الجثه را (مقصودش از حیوان عظیم الجثه زمامدار اول هر جامعه بوده است).
بر اساس نوشته های تاریخی فلسفی، افلاطون در ابتدا علاقه به شرکت در مسائل سیاسی جامعه خود را داشته است. آرزو داشته که دارای مقامی سیاسی شود تا بتواند برای مردم خود خدمت کند، اما هنگامیکه وارد سیاست میشود و با سیاست مواجه میشود در آخر به این نتیجه میرسد که سیستم حکومتی تمام کشورهای موجود جهان بدون استثنا بد است. سپس در جستجوی فلسفه ای درست بر میخیزد که در آن معتقد است که صاحبان قدرت بایستی انسانهای دانشمند و فیلسوف باشند. از بیان فوق میتوان به سبب تشکیل آکادمی افلاطون پی برد. وی آکادمی خود را در سال 328 قبل از میلاد پس از مراجعت از یک مسافرت طولانی، در آتن افتتاح نمود. هدف از تاسیس این آکادمی تعلیم علم سیاست و تربیت زمامداران و تربیت افرادی برای مشاغل اداری و قانونگذاری بوده است. او معتقد بود که علم زمامداری مافوق تمام علوم است.
لازم به ذکر است که کتاب جمهوری افلاطون در سنین پختگی افلاطون نوشته شده است، اما کتاب قوانین در سنین پیری وی نوشته شده و تا زمان مرگ او مشغول به تحریر آن بوده است. بنابراین بین کتاب جمهوری و کتاب قوانین 30 سال فاصله وجود دارد. وقتیکه این دو کتاب را مطالعه میکنیم تفاوتی که در روحیه افلاطون پیدا شده به خوبی آشکار است، مثلا هنگام تحریر کتاب جمهوری افلاطون مردی بوده تازه نفس و با احساسات، اما در هنگام تحریر کتاب قوانین درباره بسیاری از مسائلی که در ابتدا امیدوار بوده، ناامید به نظر میرسد. کتاب زمامدار در مدت فاصله بین تحریر دو کتاب فوق نوشته شده و زمان تحریر آن به کتاب قوانین نزدیکتر است.
افلاطون معتقد است همان طور که پزشک باید شرایط سلامتی و بهداشت را بشناسد، زمامدار نیز باید با شرایط یک دولت خوب آشنا باشد و همچنین بداند که چگونه اسباب و علل بقای یک دولت را میتوان حفظ نمود یا مغشوش ساخت و تنها علم است که بین زمامدار حقیقی و زمامدار دروغی فرق میگذارد و آن دو را از یکدیگر متمایز میسازد، چنانچه علم است که بین یک نفر پزشک و یک نفر پزشک شیاد نما تفاوت میگذارد.
افلاطون میگوید در جامعه طبقه کارگران مسئول امور تولیدات هستند. طبقه پاسبانان به دو دسته سربازان و زمامداران تقسیم میشوند. او معتقد است که سربازان وظیفه حراست و پاسبانی دارند و نمیتوانند نقش زمامداران را ایفا کنند، چرا که آنها صاحب فکر ابتکاری نیستند و استعداد آنها طوری است که طبق دستور عمل کنند، در حالیکه زمامداران دارای فکر ابتکاری هستند و برای امر دادن آفریده شده اند. افلاطون میگوید حکومت داری هم نیاز به تخصص دارد و هم نیاز به تجربه، اما وی بیشتر به علم حقیقی اهمیت میگذارد.
در فرضیه کمونیسم افلاطون، افلاطون معتقد است که کلیه مامورین دولت باید در سربازخانه ها زندگی کنند و غذای خود را به دور یک میز عمومی صرف نمایند و هیچ نباید دارای خانه و اموال باشند. او درباره الغای اصل ازدواج میگوید یعنی منع انحصار یک زن به یک مرد در طبقه زمامداران و مستخدمین دولت. به عقیده وی برای رفع نیاز جنسی و تولید نسل در مورد عموم مامورین دولت از کشوری و لشکری باید بجای ازدواج یک سیستم متشکل و ارگانیزه و یک دستگاه تحت نقشه برای جمع شدن زن و مرد با یکدیگر معمول داشت که هدف آن بوجود آوردن بهترین نژاد و نسل سالم باشد.
گرفته شده از دکتر بهاء الدین پازارگاد، تاریخ فلسفه سیاسی. کپی برداری از مطالب این وب سایت با ذکر منبع بلامانع است.