فلسفه سیاسی (سه) سقراط
گذری بر تاریخ فلسفه سیاسی(شماره سه): سقراط (470 – 399 قبل از میلاد)
سقراط اولین شخصیت موثر و مهم نه تنها در دنیای فلسفه یونان قدیم بلکه در جهان قدیم و معاصر است که افکار موجود را بصورت یک فلسفه روشن در آورده و نظریات خویش را نیز بر آن افزوده. باید دانست که اساس فلسفه های مختلف و متضاد که بعد از سقراط بوسیله افلاطون و ارسطو و سایرین بسط داده شده و تکمیل گردیده مدیون سقراط است.
سقراط از اهل آتن مردی بود دائم الخمر و در کوچه ها و قهوه خانه ها به تبلیغ و به تعلیم مردم اشتغال داشت و معتقد بود که به وی الهام شده و ماموریت اصلاح فکری مردم را دارد. وی یکی از شخصیتهای بر جسته و معروف آنزمان بوده و نفوذی عجیب در طبقات مختلف مردم یونان داشته است.
پس از سقوط آتن در جنگهای پلی پونزی دشمنانش آنرا به گردن سقراط انداخته و معتقد بودند که نشر عقاید فاسد وی سبب شکست آتن گردید. در نتیجه، طبق معمول محکمه 501 نفری را از اشخاص عادی آتن تشکیل داده با اکثریت 281 رای در مقابل 220 رای وی را محکوم به مرگ کردند و جام سم شوکران را به او نوشانیدند.
گفته میشود که حکومت وقت حکم مرگ وی را تنها مجازات سقراط نمیدانسته و بنابراین دو راه را برای انتخاب سقراط آزاد گذاشته است. یک، سقراط اختیار دارد که به شهری دیگر کوچ کند. دو، وی این اختیار را نیز دارد که مرگ را بپذیرد.
سقراط راه دوم یا همان مرگ را انتخاب ميكند که بعدها افلاطون و سایر شاگردانش سعی کردند او را راضی کنند که با کمک ایشان از زندان فرار نماید، اما سقرط چنین روشی را قبول نکرد و معتقد بود که اطاعت حکم دولت برای حفظ نظام اجتماع واجب است ولو آنکه حکم دولت بخطا و بضرر شخص باشد.
دشمنان سقراط وی را فضول و فتنه جو و کافر و ملحد خوانده اند. مسیحیون قدیم اعتقاد داشته اند که سقراط قبل از ظهور مسیح مذهب مسیح داشته و او را مقدس و شهید فلسفه نامیده اند. معروف است که سقراط زنی داشته سلیطه و زشت و بدترکیب و نیز گویند دو زن داشته است. اگر چه مردم آتن سقراط را از (سوفسطاییان) سوفیست های بزرگ میشمردند ولی وی بزرگترین دشمن این طایفه بود و مرام آنها را رد کرده و به عقاید ایشان حمله نموده است. اهالی یونان او را سوپر سوفیست یا مافوق سوفسطایی نیز خوانده اند.
با کمال تاسف، از شخص سقراط کتاب و آثاری باقی نمانده و گویا شخصا چیزی ننوشته است. تعلیمات وی عموما بصورت نطق و بیان بوده است ولی اقوال و عقاید او را سه نفر به تفصیل و در کتب خود نقل کرده اند.
اول، شاگرد وی افلاطون از لحاظ فلسفه. دوم، گزنفون مورخ از لحاظ تاریخ. سوم، اریستوفان کمدی نویس و بازیگر مسخره که ايشان حکایتی برای سقراط ساخته و او را مسخره کرده و این حکایت را بصورت تأتر نمایش داده است. اریستوفان در این تأتر خنده آور سقراط را فاسدالاخلاق و مخرب جوانان آتنی و مخرب اخلاقیات آتن و صاحب عقاید مسخره آمیز جلوه داده است.
در مورد رابطه فرد با جامعه و دولت سقراط میگوید، افراد در هر جامعه که متولد شده و تربیت یافته و بزرگ شده باشند خود و اعقابشان بدان جامعه مدیون هستند. افراد برای جامعه خلق شده اند و لذا باید مطیع امر قانون و دستور جامعه و دولت باشند حتی اگر دولت بر خطا باشد و راه خطاطی کند.
در مورد آزادی مسکن و مهاجرت میگوید، ولی افراد آزاد هستند که در هر موقع که قانون جامعه را منافی سلیقه و عقیده خود یافتند آن جامعه را ترک گویند و از آن کشور خارج شوند و اموال خود را نیز از آنجا ببرند و در جای دیگر زندگی کنند.
درباره اطاعت سیاسی، وی معتفد است که اگر مردم یک سرزمین یا جامعه سیاسی از آنجا خارج نشدند مفهوم ضمنی آن است که قوانین آن جامعه و دولت و حکومت را پذیرفته اند و معنی این قبول آن است که با جامعه و دولت قراردادی منعقد کرده اند که در آنجا زندگی کنند و از تعلیمات آن جامعه برخوردار شوند و بازاء آن مطیع امر و دستور دولت باشند. سقراط این اطاعت را اطاعت سیاسی می نامید.
سقراط میگوید دولت عبارت است از یک جامعه آزاد که افراد آن به میل خود میتوانند آنرا ترک گویند و بر پایه رضایت آزاد اتباع جامعه بنا شده است و دیگر اینکه قانون و قرارداد اجتماعی قوانین موضوعه دولت تنها بر پایه زور و خون و عادات نژادی گذاشته نشده، بلکه بر پایه قرارداد اجتماعی ضمنی است که اتباع با رضایت خود وضع کرده اند. همچنین وی معتقد بوده که فردیت یا آزادی فردی صحیح است اما مشروطه است به الزام کشوری یعنی تعهد اطاعت از قوانین دولت.
اگر چه شهرت و جلال افلاطون و ارسطو در زمان خودشان تا چندی ظاهرا مانع درک میزان اهمیت فلسفه سقراط گردید ولی در هر دو فلسفه ارسطو و افلاطون میبینیم آن فیلسوف ایده آلی را که هر دو مورد نظر و بحث قرار داده و ایدآلیزه نموده یعنی ایدال خود و مظهر عقاید خویش قرار میدهند همان سقراط است.
با مقایسه فلسفه افلاطون با ارسطو معلوم میشود که بیشتر شخصیت سقراط و بهترین عقاید و افکار وی در کتاب بزرگ ترین شاگردش افلاطون حلول نموده، یعنی تاثیر افکار سقراط در افلاطون بیشتر بوده است تا ارسطو، ولی به طور کلی انعکاس عقاید مربوط به انسان دوستی که سوفسطائیان آنرا آغاز نهاده اند در تمام شاگردان سقراط دیده میشود.
در هر حال نمیتوان باور کرد که محاکمه و محکومیت سقراط عاری از عوامل سیاسی بوده و به عقیده اکثر مفسرین فلسفه سیاسی، سیاست در این امر دخالت داشته است. این نکته نیز مسلم است که قسمتی مهم از اصول سیاسی که در کتاب جمهوری افلاطون مورد بحث قرار گرفته و بسط داده شده است متعلق به سقراط بوده و مستقیما افلاطون آنها را از سقراط تعلیم گرفته است.
سقرط میگوید "تقوی عبارت است از علم."
برای اطلاعات بیشتر در مورد فلسفه سیاسی رجوع شود به دکتر بهاء الدین پازارگاد، تاریخ فلسفه سیاسی، صفحه های 87 – 82.
