تبليغاتX
Ahmad Reza Taheri - نگاهی مختصر به عقاید سیاسی افلاطون و ارسطو Welcome to the Personal Site of Dr. Ahmad Reza Taheri

Copyright © ahmadrezataheri.org 2006

به سایت شخصی فلسفه سیاسی احمد رضا طاهری خوش آمدید

نگاهی مختصر به عقاید سیاسی افلاطون و ارسطو

 

نگاهی مختصر  به عقاید سیاسی افلاطون و ارسطو

 

 

افلاطون در سال 442 قبل از میلاد متولد شد و در سال 347 قبل از میلاد یعنی در سن هشتاد سالگی درگذشت. او شاگرد سقراط بود و مرگ سقراط برای او یکی از بزرگترین ضربه هایی زندگی اش بشمار میرفت.

 

سه مناظره از مناظره های افلاطون موضوعات سیاسی را بطور ویژه مورد بررسی قرار داده اند. این سه مناظره عبارتند از: جمهوریت، سیاست، و قوانین. با این حال، در مناظره های دیگر وی نیز کم و بیش به مسائل سیاسی اشاره شده است.

 

در رساله سیاست، افلاطون علاوه بر مسائل دیگر می کوشد هدفی را معین کند که یک دولتمرد باید برای رسیدن به آن خود را آماده نماید. به عقیده وی هدفی که رهبران ملت باید منظور نظر داشته باشند آن نیست که دولت را بزرگتر یا غنی تر و یا نیرومندتر سازند، بلکه هدف باید آن باشد که هموطنان خود را خوشبخت تر و از نظر اخلاقی نیکوتر بار آورند.

 

برای نیل به این هدف دولتمرد باید به دو طریق متوسل شود: طریق اول آن است که با پیش آوردن ازدواج های مناسب نژاد را اصلاح نماید; در این مورد مثلا باید اشخاص قوی الاراده و مصصم را با افرادیکه دارای خلق و خوی ملایم هستند همسر نمود. طریق دوم، تعلیم و تربیت است که موجب نشو و نمای احساسات عالیه ای میشود که خالق بزرگ آنرا در نهاد انسان قرار داده. به نظر افلاطون یکی از وسائل عملی برای توسعه یا تزکیه این احساسات موسیقی است.

 

رساله جمهوریت از اهمیت بیشتری برخوردار است. در این اثر، فیلسوف، مدینه مطلوب یا مدینه فاضله را توصیف میکند و سپس به علل انحطاط این مدینه فاضله که رفته رفته به حکومت جابران یعنی بدترین نوع حکومت مبدل میشود میپردازد.

 

افلاطون، مالکیت خصوصی را که موجب دشمنی بین اغنیا و فقرا است رد میکند، از آن بالاتر تشکیل خانواده را نمی پذیرد; زیرا معتقد است محبت پدر و مادر نسبت به فرزندانشان در خانواده مانع فداکاری و از خودگذشتگی افراد در مورد مصالح عمومی میشود. روی همین اصل توصیه میکند که روابط جنسی باید موقتی و طبق ضوابط معین شده از جانب دولت برقرار شود. در این حال، کودکان بوسیله دولت پرورش و تعلیم و تربیت خواهند یافت و از شناسائی پدر و مادر خود محروم خواهند بود. بدهی است در چنین جامعه ای آموزش باید در این جهت صورت گیرد که احساسات عالیه را در افراد بسط دهد و چنان عمل کند که افراد جامعه هر نوع احساسات خودپرستی و خودبینی را از خویشتن دور کرده و پیوسته آماده فداکاری و از خودگذشتگی برای مصالح دولت باشند. دولت نیز باید بصورت یک خانواده بزرگ تلقی شود زیرا تعداد شهروندان نباید از حد معینی تجاوز نماید.

 

افلاطون خود نیز اذعان میکرد که بوجود آمدن مدینه ای مطابق آنچه که او توصیف میکند در زمان وی مقدور نیست، ولی اعتقاد داشت که ایجاد چنین مداینی در زمانهای آینده موقعی که دنیا به عصر طلائی وارد شود میسر خواهد بود.

 

به عقیده او بعد از عصر طلا، عصر نقره که وی آنرا تیموکراسی یا عصر توانگران مینامد خواهد آمد; در این عصر سپاهیان بر خردمندان برتری پیدا خواهند کرد. سپس چون بین سپاهیان عشق به ثروت گسترش خواهد یافت بشریت به عصر مس و یا به عبارت دیگر به دوران حکومت متنفذین ( (oligarchie وارد خواهد شد. در این دوران فقرا نیز بحساب خواهند آمد و چون تعداد آنها بر توانگران فزونی دارد حکومت متنفذین به دموکراسی نیز تغییر ماهیت میدهد و به آنارشی که مادر حکومت جباران است مبدل میشود. بنظر او این شکل حکومت (حکومت جباران) بدترین نوع فرمانروائیست، زیرا جبار یا ستمگر دشمن طبیعی تمام کسانی است که در فضیلت و تقوی به مقام عالی میرسند.

 

در رساله سوم که همان قانون باشد، افلاطون نظراتی را که در رساله جمهوریت اعلام مینماید تعدیل نموده و شکلی دیگر از حکومت را که عملی تر بنظر میرسد ارائه مینماید. در این نوع حکومت وی مالکیت خصوصی را بشرط آنکه موجب نابرابری فاحش بین افراد جامعه نشود تجویز میکند. به این جهت معتقد است سهمی از زمین که به هر یک از افراد میرسد باید غیر قابل خرید و فروش باشد و حتی پس از مرگ مالک این سرزمین تنها به یکنفر از فرزندان او به ارث منتقل گردد. همچنین در این اثر افلاطون مشکلات از میان برداشتن خانواده را اعتراف میکند و چنین میخواهد که جوانان برای ازدواج از راهنمائیهای خردمندان استفاده نمایند. درباره شکل حکومت نیز نظر او در این رساله این است که تمام اشکال حکومت سرانجام به دو نوع منجر میشود: یا اینکه قدرت از طبقه بالا به پائین جاری میشود و یا بالعکس این قدرت از پائین به بالا منتقل میگردد. نوع اول را وی پادشاهی و نوع دوم را دموکراسی نام می نهد و معتقد است بهترین نوع حکومت آن است که از امتزاج این دو شکل بوجود آید به نحویکه قدرت عالیه یعنی قدرت حفظ  قوانین به شورائی از خردمندان تفویض گردد.

 

در عین حال که شایستگی ها و نبوغ فکر افلاطون به هیچوجه جای تردید نیست، باید اعتراف کرد که بزرگترین متفکر یونان قدیم ارسطو بوده است. وی در تمام رشته های دانش بشری به مطالعه پرداخت و آثار او تشکیل دایره المعارفی را میدهد که در آن علوم درخشانترین دوران تمدن یونان مورد بحث و تفصیل قرار گرفته است.

 

نفوذ افکار ارسطو در یونان قدیم بسیار زیاد و از آن زیادتر در اروپای قرون وسطی یعنی از قرن سیزدهم میلادی به بعد بود. باید دانست قبل از این تاریخ، اعراب به افکار ارسطو واقف بودند و آنها را مورد ستایش و تجلیل قرار میدادند. هر چند در ادوار بعد افکار و نظرات ارسطو اهمیت و رونق قرون وسطائی را نداشت، با این حال، در قرون 16 و 17 نفوذ بسیاری در جامعه اروپائی بدست آورد و حتی باید گفت فکر و دانش امروزی نیز بعضی از پایه های اساسی خود را بر آثار این فیلسوف بزرگ بنا نهاده است.

 

ارسطو در حدود  384 سال قبل از میلاد بدنیا آمد و شاگرد افلاطون بود. در سال 350 قبل از میلاد بود که فیلیپ پادشاه مقدونیه او را برای تربیت فرزندش اسکندر نزد خود دعوت نمود. همانطور که افلاطون معروف به پدر فلسفه سیاسی است، به ارسطو نیز لقب پدر علوم سیاسی داده شده است. 

 

ارسطو انسان را حیوانی سیاسی یا اجتماعی میخواند. او معتقد است که اولین مرحله جامعه بشری خانواده است، ولی خانواده به تنهائی برای بارور شدن استعدادهای انسان کافی نیست. بعد از خانواده قریه که از چند خانواده تشکیل میشود نوع وسیع تری از اجتماع را بوجود می آورد، ولی کاملترین نوع جامعه بشری دولت یا مدینه است.

 

بنظر ارسطو، مالکیت خصوصی بهترین وسیله ایست که میتوان از آن طریق انسان را به کار و تولید وادار نمود. هر چند این مالکیت افراد را به منافعی میرساند ولی جامعه هم به نوبه خود از این منافع بهره مند میشود، زیرا هنگامی که افراد آنچه را برای زندگی لازم میدانند به حد وفور در دسترس خود می یابند، مدینه هم به همین ترتیب خود را غنی میبیند.

 

ارسطو بردگی را تجویز میکند و این پدیده را نتیجه نابرابری فطری بین افراد که کم هوش ترها اجازه میدهند هوشیارترها آنها را رهبری کنند، میداند.

 

وی معتفد است که به هم پیوستن نیروی جسمانی برده و هوش ارباب به نفع هر دوی آنها میباشد. برای اینکه به طرز فکر ارسطو در این زمینه پی ببریم باید یاد آور شویم در این دوران در یونان اکثریت بردگان را بربرها تشکیل میدادند. با این حال، این نکته را هم باید در نظر داشته باشیم که ارسطو قبول میکند که بردگانی پیدا میشوند که روح انسان آزاد دارند و بالعکس مردم به ظاهر آزادی هم یافت میشوند که روح بردگی در جسم آنها مفید است.

 

ارسطو به دو نوع ثروت اندوزی معتقد است. اولی ثروت خصوصی است که مفید به حال عموم است و از آنجا حاصل میشود که پدر خانواده در اثر کار و کوشش خود و فرزندان و بردگانش موفق میشود نیازمندیهای خود و حتی عده ای از شهروندان را رفع کند و بتدریج که این کار پیشرفت مینماید خانواده را ثروتمند و جامعه را از رفاه برخوردار میسازد. نوع دوم نیز ثروت خصوصی است که در نتیجه سفته بازی، بازرگانی، ربا خواری، بدست می آید. این نوع ثروت اندوزی خصوصی در رساله سیاست خطرناک و غیر نافع به حال جامعه شناخته شده، زیرا در این نحوه از ثروت اندوزی منافع خصوصی با افزایش ثروت همگانی ارتباطی ندارد.

 

همانطور که اشاره شد، ارسطو با الغای خانواده نظر موافق نداشت، زیرا معتقد بود که با از میان رفتن خانواده احساسات نوع دوستی که بشر را وادار به فداکاری برای خانواده اش میکند، نیز از جامعه رخت بر می بندد.

 

ارسطو بر نظرات فیله اهل کالسدوان که میخواست تمام اموال به قسمت های مساوی تقسیم شود معترض بود و معتفد بود که اموال خصوصی همیشه قابل تفسیم به بخش های مساوی نیستند و از آن گذشته بفرض آنکه چنین تقسیمی میسر باشد، دیری نخواهد پائید که مال تقسیم شده مجددا بصورت حصه های نامساوی در می آید.

 

ارسطو مطرح میسازد که شرایط لازم برای اینکه یک نفر شهروند کامل بشمار آید و یا به عبارت دیگر قابل انتخاب شدن برای تمام مشاغل عمومی باشد چیست. به نظر وی، تمام ساکنین آزاد مدینه نباید از این حق بهره مند باشند. وی علاوه بر غربا یا بیگانگان مقیم، پیشه وران و خرده بازرگانان را از این حق محروم میداند و دلیل آن این است که این گروه به علت آموزش ناقصی که داشته اند صلاحیت اداره مشاغل عمومی را ندارند. به علاوه، این اشخاص بنا به علاقه ای که به منافع کوچک خود دارند قادر نیستند بی نظری و بیطرفی کامل را که لازمه یک حکومت عادلانه  است در مشاغل عمومی بکار برند.

 

ارسطو به توصیف سه شکل اساسی حکومت که عبارتند از پادشاهی، آریستوکراسی (حکومت خواص) و دموکراسی، میپردازد.

 

پادشاهی عبارت است از تمرکز کلیه اختیارات در شخص واحد، آریستوکراسی اختصاص حاکمیت به یک طبقه محدود از شهروندان، و دموکراسی بیان این واقعیت است که تمام اختیارات ناشی از اراده تمام شهروندان است. به عقیده ارسطو هنگامی که این سه نوع حکومت جلوه و اصالت خود را از دست بدهند و به تباهی کشانیده شوند به ترتیب به حکومت جباران، حکومت متنفذین و حکومت عوام فریبان مبدل می گردند.

 

در کتاب های پنجم و ششم "سیاست" ارسطو علت انقلابات شدید را مورد بررسی قرار میدهد و شرایط لازم را برای اینکه زندگی سیاسی یک مدینه یونانی به طور عادی بگذرد ارائه می نماید. به عقیده وی شرط اساسی این زندگی عادی وجود یک طبقه متوسط پر شمار میباشد، زیرا هنگامی که در یک مدینه تعداد توانگران کم و عده فقرا زیاد باشد، دو حالت ممکن است پیش آید، بدین قرار که، یا توانگران فقرا را از میان بر خواهند داشت و یا اینکه فقرا توانگران را غارت خواهند کرد.

 

در کتاب هفتم و هشتم، فیلسوف یونانی از بهترین وضعی که مدینه ای باید دارا باشد، از تعداد شهروندانی که باید در بر گیرد و خصوصا از تعلیم و تربیتی که باید به جوانان داده شود سخن میگوید; همچنین وی دستوراتی درباره بهداشت عمومی و خصوصی میدهد و از جمله آنها به این نکته اشاره میکند که بهترین سن ازدواج برای مردها سی و هفت سالگی و برای زنها هیجده سالگی است.

 

در خاتمه این گفتار باید یاد آور شویم که وجوه تشابهی بین نظرات افلاطون و ارسطو نیز وجود دارد. از جمله این وجوه تشابه یکی این است که به عقیده هر دوی آنها یگانه تشکیلات سیاسی ممکن برای یک ملت متمدن، دولت مدینه یونانی میباشد. دیگر اینکه هر دو فیلسوف معتفد به قبول ملاک اخلاقی هستند که بر مبنای آن قدرت وقتی که در جهت مصالح مردم بکار برده شود مشروع و قانونی می گردد.

 

با وجود این، افلاطون اعتقاد دارد که حکومت استبدادی یک خردمند بر حکومت قانون که به مقتضای طبیعتش غیر قابل انعطاف و غیر قابل انطباق بر موارد بیشمار پیش بینی نشده است، رجحان دارد.

 

ارسطو برعکس معتقد است که قانون درست به همین دلیل که توجهی به موارد خصوصی ندارد و زائیده خرد بشری است از احساسات مبری است، در صورتیکه فرمانروای مستبد همواره تحت تاثیر احساسات انسانی قرار میگیرد. از اینها گذشته افلاطون کوشش نمود تا قواعدی که یک مدینه کامل بر مبنای آنها میتواند موجودیت پیدا کند وضع نماید، در صورتیکه ارسطو به این نکته اکتفا میکند تا شرایطی را بیان کند که مدینه یونانی به همان صورت که در آن هنگام وجود داشت به نیکوترین وجهی اداره شود.

 

 

این یادداشت گرفته شده است از کتاب تاریخ عقاید و مکتبهای سیاسی از عهد باستان تا امروز، نوشته پروفسور گائتانا موسکا و دکتر گاستون بوتول که توسط دکتر حسین شهید زاده به فارسی ترجمه شده است. چاپ سوم انتشارات مروارید، تهران سال 1377. صفحه های 51 – 63.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت   توسط Ahmad Reza Taheri  |