دیدگاه بازدید کننده سایت درباره نقد کتاب مشرف و پاسخ به آن
مقاله بسیار جالب و خواندنی است و من از آن خیلی استفاده کردم. شما مشرف را تحسین میکنید که در انتخاب بین طالبان و آمریکا ، امریکا را انتخاب کرد و نتایج آن انتخاب صحیح و بجا به نفع ملت پاکستان ، افزایش ثروت ملی و گسترش روابط بین المللی بوده است. من کاملا" با شما موافقم ولی باید بیاد داشته باشیم که در آن زمان آمریکایها تصمیم خود را درباره سرنگونی طالبان گرفته بودند و دولت آمریکا برای این تصمیم جدی خود از حمایت بین المللی هم برخوردار بود، درنتیجه آقای مشرف راهی جز حمایت از همکاری با آمریکا را نداشت و الا خودش بعنوان متحد طالبان از بین میرفت. در این شکی نیست که دیکتاتوری شدت و ضعف دارد اما این درجه شدت و ضعف بستگی به مقاومت مبارزین و ملت آن کشور دارد: تمام دیکتارتورها از نظر نقض قانون و زیر پاگذاشتن حقوق ملت و بکار بردن قدرت برای حذف مخالفان خود مثل هم عمل میکنند همه باید مطیع دیکتاتور باشند. شما که از همه بهتر میدانید که دیکتاتور خوب نداریم من تعجب میکنم و یا اینکه درست درک نمیکنم که شما از مشرف بعنوان دیکتاتور خوب نام میبرید و از کارهای او تحسین میکنید و حتی تاکید دارید که برای ملتی با زمینه ها اجتماعی،سیاسی دیکتاتوری مثل مشرف را طلب میکند. مشرف کسی است که با کودتای خود یک دولت ملی نواز شریف را که با آرا مردم انتخاب شده بود سرنگون کرد و به قولهای خود که گفته بود سریعا" با انجام یک رای گیری آزاد یک دولت قانونی سرکار میاورد، عمل نکرد و خود را رییس جمهور مادام العمر معرفی کرد. تا لحظات آخر از طالبان دفاع میکرد و کمک مالی به آنها اعطا میکرد. ثبت مدارس دینی و تغییر در برنامه درسی آنها به فرمان آمریکا بعد از عملیات تروریستی 11 سپتامبر میباشد. زیر ساخت اقتصادی پاکستان هیج تغییری نکرده است و اگر معاملات تجارتی افزایش نشان میدهد بخش عمده آن بعلت اشتباهات جنگی آمریکا در منطقه میباشد که پاکستان را از یک فرصت استثنایی برخوردار کرده است و مشرف هم بر عکس حاکمان نالایق ایران از این فرصت طلایی حداکثر استفاده را کرده است .
آزادی روح یک ملت است و شما نمیتوانید آزادی و دموکراسی را با رشد و پیشرفتهای اقتصادی و یا هر چیز دیگری مثلا" با بهانه امنیت و یا غیره تعویض بکنید. آزادی حق طبیعی هر انسانی است و خداوند اول صبر نکرد که اول انسان متمدن بشود و بعدا" به او آزادی اعطا کند. سطح آزادی هم در هر جامعه فرق میکند ولی مهم این است که هر جامعه آزاد در حد رشد فرهنگی سیاسی خود عملا" دموکراسی را تمرین کند تا ریشه های ابتدایی آن در جامعه رشد و نمو کند و در پروسه های طولانی ثمر بدهد. لابد به نظر شما رضا شاه هم یکی از آن دیکتاتورهای خوب و مناسب برای ملت ایران بوده است که به بهانه امنیت مجلس مشروطه را تعطیل کرد مخالفین خود را به بهانه های مختلف از بین برد ولی کارهای اقتصادی و فرهنگی زیادی به زور سر نیزه انجام داد که اکنون میبینیم که چگونه ملت ایران بهای از بین بردن دموکراسی توسط او را میپردازند.
یک مثال عینی این است که فرض میکنیم شما بخش اعظم حقوق دریافتی ماهیانه خود را در اختیار همسرتان بگذارید و به او بگوید که این پولها به شما تعلق دارد ولی حق خرج کردن آنها را نداری و هر زمان اگر خواستی زیور آلات یا لباس یا هر چیز دیگری بخری من خودم برایت انتخاب میکنم چونکه تو دهاتی هستی و سلیقه خوبی نداری!
احمد رضا طاهری: ریگی عزیز، حق با شماست. همانطور که فرموده بودید "در آن زمان آمریکایها تصمیم خود را درباره سرنگونی طالبان گرفته بودند و دولت آمریکا برای این تصمیم جدی خود از حمایت بین المللی هم برخوردار بود، درنتیجه آقای مشرف راهی جز حمایت از همکاری با آمریکا را نداشت و الا خودش بعنوان متحد طالبان از بین میرفت."
اما، مشرف در واقع یک راه دیگر هم داشت. او هم میتوانست مثل رهبر طالبان برخورد کند و با آمریکا در این زمینه همکاری نکند. او هم میتوانست مثل صدام حسین زیر بار فشار آمریکا نرود و با آمریکا بجنگد. اما این سیاست را در پیش نگرفت. در صورت عدم همکاری مشرف با آمریکا، آمریکا میتوانست از هند استفاده کند. در این صورت برنامه های سیاسی و نظامی اش کمی دشوارتر پیش میرفتند. و ممکن بود که بجای حمله به عراق بعنوان هدف بعدی، حمله سوق داده میشد به جایی دیگر. اما، بهرحال بازنده واقعی در آن صورت پاکستان میبود و بایستی بابت عدم همکاری با آمریکا بهای فوق العاده سنگینی را میپرداخت. فراموش نکنیم که خیلی از حاکمان سیاسی دنیا فاقد فاکتور آینده نگری هستند. اگر که این فاکتور در مشرف وجود نمیداشت الان سرنوشتش شاید مانند رهبر طالبان و یا رهبر عراق میبود.
در ادامه فرموده اید که: "شما که از همه بهتر میدانید که دیکتاتور خوب نداریم من تعجب میکنم و یا اینکه درست درک نمیکنم که شما از مشرف بعنوان دیکتاتور خوب نام میبرید و از کارهای او تحسین میکنید و حتی تاکید دارید که برای ملتی با زمینه های اجتماعی،سیاسی دیکتاتوری مثل مشرف را طلب میکند."
من در هیچ کجای مقاله ام از مشرف بعنوان "دیکتاتور خوب" یاد نکرده ام. بلکه گفته ام که برخلاف چهره نظامی اش، مشرف یک "سیاستمدار رئالیست" میباشد که دنیا را آنچه که هست مشاهده میکند. همچنین در آخر مقاله اضافه کرده ام که ما دو نوع دیکتاتور داریم: دیکتاتوری که در ذهن و فکر دیکتاتور است مانند صدام حسین و ملا عمر. و دیکتاتوری که در ذهن و فکر یک دموکرات است، اما شرایط جامعه سیاسی اش به او اجازه نمی دهد که یک دموکرات در عمل باشد، و در نتیجه باید دیکتاتور باشد. در اینجا میتوانیم از خود مشرف مثال بزنیم. مورد دوم معمولا موفق تر از مورد اول است.
در مقاله ام از مشرف تحسین کرده ام. چرا؟ چون که در مقایسه با رهبران نظامی و حتی غیر نظامی تا حالا بهتر در جهت منافع ملی پاکستان پیش رفته است. البته، لازم میدانم به این نکته اشاره کنم که نباید عجولانه قضاوت کرد و باید در انتظار نتیجه عملکرد مشرف باشیم. بهرحال، اگر میبینید که پاکستان فرق چندانی با گذشته اش ندارد، علت آن عملکرد رهبران گذشته این کشور میباشد که جبران آن قطعا زمان بر است.
در مقاله تاکید کرده ام برای ملتی با زمینه های اجتماعی،سیاسی مانند پاکستان، دیکتاتوری مثل مشرف سودمندتر است از دموکراتهای به اصطلاح سنتی مثل نواز شریف. چرا؟ اگر که تاریخ سیاسی پاکستان را مطالعه کرده باشید در میابید که هر از چند گاهی یکبار حاکمان نظامی قدرت را بدست میگیرند. خود این مورد نشانگر این امر میباشد که رهبران غیر نظامی ظرفیت اداره کشور را نداشته اند. اما این دلیل بر آن نیست که رهبران نظامی همیشه بهتر از رهبران غیر نظامی عمل کرده اند. بعنوان مثال: چه عاملی باعث بوجود آمدن بنگلادش شد؟ یا اینکه چه شد که مشرف قدرت سیاسی را بدست گرفت؟
در کشوری مثل پاکستان نمیتوان "دموکراسی غربی" را به اجرا در آورد. برای پیاده کردن دموکراسی اولین شرط آن است که مردم باید ابتدا دموکراسی را در درون خود به اجرا در آورند و بعد آن را به خارج از خود انتقال دهند. اگر سیستمی مراحل رشد دموکراسی را مرحله به مرحله طی نکند و یکجا "دموکراسی" را به اجرا در آورد، آن وقت تشنجی سیاسی کل سیستم را در بر میگیرد. برای اثبات نوشته ام واضح ترین نمونه خود پاکستان میباشد. این نکته را به خاطر داشته باشیم که راه دموکراسی متاسفانه از راه دیکتاتورشیپ میگذرد. آن وقت معنی واقعی دموکراسی را میتوان درک کرد.
در ادامه میفرمایید که: "آزادی روح یک ملت است و شما نمیتوانید آزادی و دموکراسی را با رشد و پیشرفتهای اقتصادی و یا هر چیز دیگری مثلا" با بهانه امنیت و یا غیره تعویض بکنید."
در این شکی ندارم که آزادی روح یک ملت است. اما چه آزادی؟ آزادی از چه؟ نکته اساسی را فراموش نکنید که آزادی با رشد و پیشرفت کاملا وابستگی دارد. تا رشد نباشد، آزادی بوجود نمی آید. در حقیقت، لازمه برقراری دموکراسی پیشرفت اقتصادی را هم در بر میگیرد.
اگر شما امنیت نداشته باشید، بطور اتوماتیک آزادی هم نخواهید داشت! اگر انسان امنیت نداشته باشد، آزادی مفهومی ندارد: بایستی به دنبال آزادی مثبت باشیم.
فرموده اید: "آزادی حق طبیعی هر انسانی است و خداوند اول صبر نکرد که اول انسان متمدن بشود و بعدا" به او آزادی اعطا کند."
موافقم، آزادی حق طبیعی هر انسان است. ما میگوییم بشر آزاد است. اما حقیقت آن است که بشر آزاد نیست. بشر برای اینکه آزادی داشته باشد و از آزادی خود لذت ببرد باید مقداری از آزادی خود را خواسته یا ناخواسته محدود کند. آفریدگار ما دین را فرستاده تا آزادی بشر را محدود کند. حاکمان قانون را معرفی کرده اند که آزادی انسان را محدود کنند. برای همین است که میگویند انسان حیوانیست سیاسی.
در آخر فرموده اید که: "لابد به نظر شما رضا شاه هم یکی از آن دیکتاتورهای خوب و مناسب برای ملت ایران بوده است که به بهانه امنیت مجلس مشروطه را تعطیل کرد مخالفین خود را به بهانه های مختلف از بین برد ولی کارهای اقتصادی و فرهنگی زیادی به زور سر نیزه انجام داد که اکنون میبینیم که چگونه ملت ایران بهای از بین بردن دموکراسی توسط او را میپردازند."
من نامی از رضا شاه در این مقاله نیاورده ام. اما همین را میدانم که هر جامعه ای از "مردمی" تشکیل شده است. عملکرد "جمعی مردم" جامعه را نمایش میدهد. در نتیجه، جامعه دیکتاتوری یا دموکراسی یا پادشاهی یا... در واقع نتیجه عملکرد مردم آن جامعه را نشان میدهد. اگر که الان مردم سوئد در یک سیستم دموکراسی زندگی میکنند، آیا آن سیستم را خدا برای آنان طراحی کرده؟ بلکه، مردم مراحل رشد را به درستی پیموده اند.
ریما ریگی: از پاسخ سریع، شفاف و روشن شما خیلی متشکرم ولی درباره مشرف من معتقدم که او یک ریالیست نیست بلکه یک فریبکار هوشیاری است که در این مورد خاص طالبان توانسته است این بحران را تبدیل به فرصتی بکند و حداکثر استفاده را برای بقای خود و منافع کشورش ببرد. اما کل نتایج آن در آینده نمودار خواهد شد. او آمریکایها را فریب داد. او قول داده بود که در قبال ماهیانه هشتاد میلیون دلار و چند فروند اف-16 سران اصلی طالبان را دستگیر کند و به آمریکا تحویل دهد ولی چون او خودش طرفدار طالبان است و در واقع طالبان از رحم پاکستان متولد شده اند لذا عملی را که برای آن حق الزحمه دریافت کرده بود به بهانه های مختلف از زیرش فرار میکند و کاری را که بقول آمریکایها میتوانست انجام بدهد انجام نداد. اکنون سوال روز نمایندگان کنگره از دولت بوش این است که مشرف در مقابل پول و اف-16های دریاقتی کالای مورد نظر ما را تحویل نداده است و در واقع مشرف ما را گول زده است. دولت بوش باید جواب بدهد که آیا این هواپیماهای جنگی همراه پول هدیه بوده است یا در مقابل دریافت سرویس و یا کالا (سران طالبان). جواب دولت بوش هم این بوده است که مشرف کاری را که میتوانست بخوبی انجام بدهد نداده است و جرج بوش شخصا" این مطلب را در اعتراضات و سخنرانیهای خود اعلام کرده است ولی از طرف دیگر دست آمریکایها بسته است چونکه فشار زیادی به مشرف باعث بی ثباتی پاکستان خواهد شد که دودش در چشم آمریکا و اسرایل خواهد رفت.
مطلب دیگری که شما فرموده اید "عملکرد "جمعی مردم" جامعه را نمایش میدهد" من با شما کاملا" موافقم درصورتیکه میدانیم پادشاه و دولت سوید از طرف مردم انتخاب شده اند ( اگر احزاب طرفدار جمهوریخواه اکثریت داشته باشند میتوانند درخواست تغییر سیستم پادشاهی به جمهوری را بدهند و اگر از رای اکثریت مردم در همه پرسی برخوردار شدند حکومت جمهوری خواهد شد) در اینجا نتیجه عملکرد مردم جامعه سوید است که نمایش داده میشود ولی دیکتاتورانی مثل رضاشاه و مشرف که با سو استفاده از قدرت نظامی و یا قدرت خارجی حاکمیت ملی یک ملت را قبضه میکنند این دیکتاتورها به نظر من هیچ ربطی به عملکرد " جمعی مردم"ندارد و نتیجه عقل جمعی آن جامعه را به نمایش نمیگذارد. بهای آزادی و دموکراسی این نیست که یک نفر دیکتاتور بیاید و چون مردم نا آگاه هستند اول ضمیمه های دموکراسی را با تشکیل موسسات مختلف و مدرسه و دانشگاه و حتی قانونگذاری و غیره فراهم و آماده کند و بعدا" درهای آزادی را برای مردم باز کند. مردم بایستی از همان ابتدا هرجند هم سطحی و ابتدایی عملا" در امور فردی و اجتماعی خود مشارکت داشته باشند تا آزادی و دموکراسی را حس کرده و آنرا در زندگی روزانه خود نهادینه کنند. به نظر من این ساده اندیشی است که ما فکر کنیم اگر مشرف با آمریکا برعلیه طالبان همکاری نمیکرد آمریکا میتوانست با استفاده از هند این جنگ را به پیش ببرد. ما میدانیم که هند یک دولت مستقل با یک دولت ملی است که سیاستهای شفاف و روشنی در قبال منافع ملی هند دارد و من نمیتوانم با قاطعیت بگویم که دولت هند این چنین اجازه ای را به آمریکایها میداد.
احمد رضا طاهری: ریگی عزیز، در مورد مسئله طالبان و آمریکا، به نظر من، مشرف از تئوری معروف ماکیاولی استفاده کرده است که معتقد بود "در سیاست بین الملل هم میتوان شیر بود و هم میتوان روباه بود،" انتخاب روش، بستگی به شرایط دارد. بنابراین، در این مورد خاص، مشرف روش دوم را برگزیده است. در این که شما میفرمائید مشرف از این بحران بعنوان فرصتی طلائی استفاده کرد، من موافقم، چون که هر حکومتی اول منافع ملی خود را در نظر دارد و این هم امریست طبیعی. اما اینکه میگویید "مشرف خودش طرفدار طالبان است" مشکوک به نظر میرسد.
طالبان زاییده پاکستان است. خود مشرف در کتابش به طور آشکار میگوید: "ما (آمریکا، عربستان، پاکستان) مجاهدین را پرورش دادیم، تغذیه آنها را فراهم کردیم ، معلم و استاد برایشان فراهم نمودیم و آنها را شستشوی مغزی داده و غیرت مذهبی را در آنها بوجود آورده و سپس با حمایت مالی مان آنها را به افغانستان فرستادیم تا با شوروی بجنگند." در ادامه میگوید: "طالبان یک نیروی خارجی نیست، بلکه از همین افرادی هستند که ما تربیت کرده بودیم."
ساختار اجتماعی و فکری مشرف، به او این اجازه را نمیدهد که طرفدار طالبان باشد. اما، از طالبان بعنوان سپر بلا در مقابل آمریکا تا حالا استفاده کرده است: او به طالبان احتیاج دارد.
در مورد نارضایتی اخیر آمریکا از مشرف بابت مسئله تروریسم، به نظر من، (شاید من در اشتباه باشم) مشرف بطور غیر مستقیم و ماهرانه میخواهد به آمریکا بفهماند که در قبال حمایتهای امریکا، به همان اندازه مشرف بر علیه تروریسم جنگیده است. و اینکه اگر آمریکا انتظار بیشتر از ما دارد، باید بیشتر از این هزینه کند. از طرف دیگر، آمریکا هم خوب میداند که مشرف به سهم خود بر علیه تروریسم جنگیده است، اما باز هم به مشرف فشار بیشتر می آورد تا شاید بهتر از این کار کند و از انتظارات آینده مشرف بکاهد: این یک بازی کاملا سیاسی است.
در مورد موضوع "عملکرد جمعی مردم" که جامعه را نمایش میدهد؟ فرموده اید که "پادشاه و دولت سوئد از طرف مردم انتخاب شده اند ( اگر احزاب طرفدار جمهوریخواه اکثریت داشته باشند میتوانند درخواست تغییر سیستم پادشاهی به جمهوری را بدهند و اگر از رای اکثریت مردم در همه پرسی برخوردار شدند حکومت جمهوری خواهد شد) در اینجا نتیجه عملکرد مردم جامعه سوئد است که نمایش داده میشود، ولی دیکتاتورانی مثل رضا شاه و مشرف که با سو استفاده از قدرت نظامی و یا قدرت خارجی حاکمیت ملی یک ملت را قبضه میکنند، این دیکتاتورها به نظر من هیچ ربطی به "عملکرد جمعی مردم" ندارد و در نتیجه "عقل جمعی" آن جامعه را به نمایش نمیگذارد.
ببینید، هر جامعه ای از "مردمی" تشکیل شده است. یعنی، اگر مردمی نباشد، آنوقت "جامعه مردمی" هم وجود نخواهد داشت. حال، در این میان میبینیم که بعضی از جوامع دموکراتیک هستند و بعضی دیگر دیکتاتوری. اگر که میبینید دیکتاتوری بر جامعه مردمی حکومت میکند، دلیل ریشه ای اش آن است که خود مردم شرایطی را دانسته یا ندانسته برای آن دیکتاتور فراهم کرده اند که شخصی بعنوان یک عضو از جامعه مردمی تبدیل به یک دیکتاتور شود. شما فکر میکنید که در زمان نواز شریف، کشور پاکستان کشوری دموکراتیک بوده است؟ به نظر من خیر! در پاکستان زمان نواز شریف و بینظیر بوتو دموکراسی بطور ظاهری، سطحی و فرمایشی بوده است. دموکراسی که به این معنا نمیباشد که مردم در انتخاب رئیس کشور آزاد باشند و بس: این شاخه ای از درخت دموکراسی است. در زمان نواز شریف شخصی جرائت نداشت که تبلیغات مذهبی غیر از مذهب اسلام را داشته باشد، اگر که این کار توسط شخصی انجام میشد فورا توسط خود مردم مورد توهین فرار میگرفت. آیا شما به چنین نظامی دموکراسی میگویید... منظور این است که، دیکتاتور زمانی رشد میکند که شرایط رشد را داشته باشد. الان، جورج بوش برای کشورهای اسلامی یک دیکتاتور است، اما جرائت ندارد که برای مردم آمریکا یک دیکتاتور باشد...! زیرا که مردم خود را خوب میشناسد و اگر که کوچکترین خطایی مرتکب شود، جامعه مردمی آمریکا او را از سیستم سیاسی آمریکا بیرون می اندازند.
در انتها گفته اید که: "به نظر من (ریگی) این ساده اندیشی است که ما فکر کنیم اگر مشرف با آمریکا بر علیه طالبان همکاری نمیکرد آمریکا میتوانست با استفاده از هند این جنگ را به پیش ببرد. ما میدانیم که هند یک دولت مستقل با یک دولت ملی است که سیاستهای شفاف و روشنی در قبال منافع ملی هند دارد و من نمیتوانم با قاطعیت بگویم که دولت هند این چنین اجازه ای را به آمریکایها میداد."
نباید فراموش کرد که هند و پاکستان دو دشمن دیرینه هستند و هر دو در جستجوی ضربه زدن به همدیگر میباشند. اگر که پاکستان با آمریکا همکاری نمیکرد، تمام امتیازات به هند داده میشد. هند هم مثل هر کشوری در پی منافع ملی خود میباشد. در نتیجه، برای رسیدن به منافع ملی خود به طریقی با آمریکا همکاری میکرد. زیرا میدانست که همکاری با آمریکا برای این کشور سودمند میبود: کل ارتباطات جهان سیاست بر اساس منافع اقتصادی میباشند. البته قبول دارم که جهت رسیدن به منافع بهتر، هند منافعی دیگری را شاید از دست میداد.
و به یاد داشته باشیم که در دنیای امروز هیچ دولتی به معنای واقعی در صحنه بین الملل مستقل نیست. اگر هم به نسبت حساب کنیم، تنها دولتی که تا حدودی استقلال واقعی دارد خود آمریکاست، ولی با وجود آن، در جنگ بر علیه طالبان از پاکستان استفاده کرد و در جنگ بر علیه عراق از انگلیس و ... استفاده کرد.
كپي برداري از مطالب این وبلاگ با ذكر منبع بلامانع است